محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

103

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

در باور آراميان و « رخ » يا « يرخ » در اعتقاد « آموريان » است و خداى ماه در باور سومريان نام ديگرى نيز دارد كه همان « ننا » به معناى مرد آسمان است كه أكديان سامى آن را به « تنر » به معناى منير ( روشنى بخش ) تحريف كرده‌اند كه بسيارى از اوقات از آن به طور نمادين به هلال تعبير مىشود كه در كنار آن قرص خورشيد به عنوان نماد خداى خورشيد و در ميان دايره ستاره‌اى به عنوان نماد ستارهء زهره قرار دارد . خداى « سين » ، همان سرور ماه است كه روزهاى ماه و سال را نظام مىدهد ، در نتيجه هموست كه زمانها را مىسنجد و هموست كه روزها و ماه‌ها و سال‌ها را براى پادشاهان گناهكار اشك و اندوه پديد آورنده به پايان مىرساند و نماد آن هلال است . همچنين حركات

--> - منزلت ويژه‌اى برخوردار و بر ديگران مقدم و بزرگ خدايان بود ، از اين روى در اسطوره‌ها و آداب و نام‌هاى اعلام و سه نام‌ها و القاب بسيار بيشترى را به او داده‌اند ، همچنين خداى ماه به نحوى بر ديگر مناحى زندگى چيرگى داشت و از شكوهى همچو شكوه خورشيد در ديانت‌هاى مرسوم در مناطق شمالى ساميان برخوردار بود . تا آنجا كه گفته‌اند ديانت مردم مناطق جنوبى سرزمين‌هاى عربى ، ديانتى « مهتابى / ماه پرستى » بوده است كه دليل آن برخى عوامل جغرافيايى و محيطى است ، چنان كه كار به آنجا رسيده كه از خورشيد و ماه در زبان عربى به « قمران » تعبير مىشود . همچنين خداى ماه در نگاه معثيان به خداى « ود » و در نزد اهل سبأ به « المقه » و در قتبان به « عم » و در حضر موت به « سين » نامبردار است . امّا « ود » در صدر خدايان مدون در نصوص مسند جاى دارد و افزون بر خداى قبايل ديگرى از قبيل ثمود و لحيان ، همان خداى بزرگ « معين » است ، چنان كه به هنگام پيدايى اسلام از بتان بزرگ حجاز نيز به شمار مىرفت . و قرآن كريم آن را به عنوان خداى جاهلى باستان شناسانده كه پيش از وقوع توفان وجود داشته است و قوم نوح ( ع ) آن را مىپرستيدند ، چنان كه معبود قومى دولت كوچك اوسان نيز بود كه معبد اصلى آن در وادى نعمان قرار داشت . امّا « إلمقه » خداى بزرگ قوم سبأ بود كه مركب از دو نام « إل » كه نام خداى « ايل » است كه در ميان ساميان شناخته شده بود ، و از « مقهود » به معناى نيرومند است ، بنابراين ، معناى إيل نيرومند خداى نيرومند است . از اين روى آن قوم گاو نر را به عنوان رمز خداى « المقه » گرفتند ، چنان كه در نگاه ساميان پيشين از رموز دال بر خداى قمر به شمار مىآيد . « عم » نيز از نام‌هاى بسيار رايج سامى و از اوصاف خدايان است كه سرانجام براى خداى قنبان خاص شد ، امّا « سين » ، خداى حضر موت ، نيز يك نام سومرى ( نه سامى ) است كه اكديان آن را از سومريان به فرهنگ خويش منتقل كردند و چنين مىنمايد كه خدايان قمرى ( منسوب به ماه ) بيش از اين بوده‌اند . چنان كه از نگاشته‌ها و تصاوير يافته شده در سرزمين‌هاى جنوبى عربى نيز همين بر مىآيد ، از ظاهرش مىتوان فهميد كه آن بر « هلال » دلالت مىكرد و تقريبا در تمامى زبان‌هاى سامى ، براى معيارهاى وابسته به هلال از الفاظى شبيه به اين واژه استفاده كرده‌اند ، از جمله « يرخ » در زبان عبرى ، « يرخا » به سريانى و آرامى ، « ارخو » به زبان آشورى و « ارخ » به بابلى و « رخ » به عربى يمنى و حبشى ، كه همگى به معنى هلال ، قمر و شهر ( ماه ) هستند ، از اين فعل « ارخ » در زبان فصيح عربى پذيرفته شده است ، به اين معنا كه روزها و ماه‌ها را بر اساس گردش ماه مىسنجند و اسم‌هاى « تاريخ » و « اخيرا » نيز از آن برگرفته شده‌اند . در عين حال گروهى بر اين باورند كه اسم « سينا » قطعا با خداى ماه ، « سين » رابطه‌اى دارد .